برای خواندن پست های جدید به وبلاگ قدیمی مراجعه نمایید


                                                 یه زنم نداریم      

ممنون از همه شما (نیمـــا)

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور 1391ساعت 18:32 توسط نیمـــــا |

یه زنم نداریم موقعیت تفریح جور شد باهاش بریم یه جای خنک شب تو چادر بخوابیم. بعضی وقتها لذتی که خوابیدن توی چادر داره رو خوابیدن توی هتل 5 ستاره هم نداره

وبلاگ جدیدمه. از این به بعد اینجا مینویسیم (نیمـــــــــا):دی

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1391ساعت 17:14 توسط نیمـــــا |

یه زن نداریم از این زن های نغ نغو و غر غرو یا بد اخلاق باشه، بعد واسه اینکه کمتر ببینیمش و کمتر پیشش باشیم تا بوق سگ اضافه کاری بایستیم شرکت و به نوعی شوهر فراری باشیم !

جامعه هم که خراب! خدا کنه به راه بد کشیده نشیم


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1391ساعت 17:12 توسط نیمـــــا |

یه زنم نداریم وقتی میخواد بهمون کادو بده کادو رو خودش درست کنه. حالا هر چی که باشه. اونوقته که میفهمی واست وقت گذاشته با علاقه درست کرده و چقدر دوست داره. ارزشش خیلی بیشتر مشخص میشه
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1391ساعت 21:14 توسط نیمـــــا |

یه زن که نداریم میریم واسه همه دخترای خوب دعا میکنیم یه شوور خوب گیرشون بیاد

مدیونید اگه فک کنید از این دعا چیزیش به ما میرسه

پ.ن: خیلی محتاج دعاتونم. خیــــــــــلی زیاد. اگر یادتون به منم افتاد دعام کنید

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1391ساعت 20:22 توسط نیمـــــا |

یه زنم نداریم از این زنای وسواسی هر بار بخوایم بوسش کنیم مجبورمون کنه شیش بار مسواک بزنیم. اصن بیخیال شیم بعضی وختا
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1391ساعت 19:1 توسط نیمـــــا |

یه زنم نداریم وقتی رفتیم تو غار تنهاییمون هی نیاد بگه چته. بیاد تو سکوتمون شریک شه بگه من تا آخرشو همه جوره  باهاتم. یکم بغلمون کنه سرشو بذاره رو شونمون بعد ما هم بغلش کنیم و همه گرفتاریهامون از یادمون بره
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مرداد 1391ساعت 17:19 توسط نیمـــــا |

یه زنم نداریم خعلی ازش تشکر کنیم که این ماه رمضونی با چه مشقتی واسه ما سحری و افطاری درست میکنه. ما که نمیتونیم ایشالا خدا جواب زحمتاشو بده 
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد 1391ساعت 19:31 توسط نیمـــــا |

یه زنم نداریم هر وقت دعوامون شد یه سوسک بندازیم تو اتاق خواب بعد زنمون مجبور شه به جای ما بره تو هال بخوابه ما راحت رو تخت بخوابیم :دی
+ نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد 1391ساعت 18:49 توسط نیمـــــا |

یه زنم نداریم باهاش به توافق برسیم که اصلا بچه دار نشیم. وقتی اینقدر اوضاع به هم ریخته و بی ثباته که آدم واسه فرداشم نمیتونه برنامه ریزی کنه چرا الکی یه بچه رو وارد این دنیا کنیم که معلوم نباشه آیندش چیه!! تا اخر عمرم دوتایی میریم عشق و حال. بی دردسر. والااااا
+ نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1391ساعت 22:13 توسط نیمـــــا |

یه زن نداریم با اصول ماساژ آشنا باشه. بدونه ما علاقه خاصی به ماساژ داریم بعد از کار که میایم همچین ما رو یه ماساژی بده که خستگی که هیچ همه چی از تنمون بره بیرون ریفرش بشیم. حتی ری استارت!!
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد 1391ساعت 11:14 توسط نیمـــــا |

یه زنم نداریم یوقتی دیدیم داره چاق میشه یه بلوز و شلوار XXL براش بخریم که بفهمه داره چاق میشه و به چشم ما چاق به نظر رسیده بلکه بره یکم ورزش کنه رو فرم بیاد
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مرداد 1391ساعت 17:44 توسط نیمـــــا |

یه زنم نداریم کچل کچل باشه دیگه خیالمون از موی توی غذا راحت باشه 
+ نوشته شده در یکشنبه یکم مرداد 1391ساعت 18:9 توسط نیمـــــا |

یه زنم نداریم به حرفای خاله خان باجی و خواهر و دختر خاله و دختر دایی و غیره گوش نکنه که مداخله دیگران باعث به هم زدن آرامش زندگیمون نشه و راهو برای دخالت هر عامل خارجی تو زندگیمون ببنده
+ نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1391ساعت 17:9 توسط نیمـــــا |

یه زنم نداریم که همیشه این یادش باشه که لباسای خوشگل و آرایش واسه بیرون و عروسیا نیست . اگه قراره به چشم دیگران زیبا و طناز به نظر برسه مهمترین فرد و در اولویت ترینشون شوهرشه!! از اون زنهایی نباشه که تو خونه ژولیده و بدلباس و شلخته اند و بوی ... میدن ولی واسه یه مراسم خودشونو شونصد رقم آرایش میکنن و از شیش ماه قبل دنبال لباسن واسه یه شب! (بعدشم میگن نمیدونم چرا شوهرم چشمش دنبال زنهای دیگس یا چرا سراغ یکی دیگه رفته!!)
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1391ساعت 11:2 توسط نیمـــــا |

مطالب قدیمی‌تر